«ایران» هاب رسانه ای در منطقه می شود؟!
سمیه مهدوی؛ کارشناس رسانه و ارتباطات-روزنامه نگار حوزه انرژی طی یادداشتی در خبرگزاری شفقنا نوشت: ناترازی کلید واژه ای است که این روزها سایه اش در حوزه های مختلف گسترده تر از قبل شده است، اما این ناترازی حدود و ثغورش فقط منتهی به حوزه انرژی یا ارزی نمی شود و پا را فراتر از منابع سوختی و مالی می گذارد.
پس از گذشت روزهای پرالتهاب و جنگ دوازده روزه همچنین با عبور از تنگناهای سیاسی اخیر که بر کشور تحمیل شد، آنچه که بیش از سایر موارد ذهن را دغدغه مند می کند جایگاه روزنامه نگاری و رسانه های داخلی در سطح بین المللی است، که یک ناترازی در تولید محتوا را به اذهان متبادر می کند امری که باعث می شود پای موج سواری های رسانه های فارسی زبان خارج از کشور به میان کشیده شود تا از آب گلالود ماهیگیری بگیرند!
رسانه های بین المللی از جمله حلقه های اصلی در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی محسوب می شوند که بویژه در مواقع بحرانی و رویدادهایی چون جنگ ها ظهور و بروز می کنند تا تاثیر شگرف خود را در کنترل افکار عمومی نه تنها در داخل کشور بلکه در خارج از مرزها نیز به رخ بکشند.
دراین میان لموند بعنوان یکی از تاثیرگذارترین روزنامه ها در دنیای فرانسوی ها، تا مدت ها تحریریه آن یکی از محافل مهم سیاسی قلمداد می شده تا تصمیمات کلانی در آن جا اتخاذ شود. اما در مقام قیاس، روزنامه نگاری بین المللی در ایران تا کجا پیش رفته و این فرآیند چه ماحصلی را برای مطبوعات کشور رقم زده است؟ و آیا اصولا ضرورتی برای کسب این جایگاه وجود دارد؟
درحال حاضر شبکه های اجتماعی به سرعت نور فراگیر شده و با دیجیتالی شدن فرصت عرض اندام را از برخی رسانه های اجتماعی سنتی و حتی دیجیتالی ربوده است؛ در این شرایط پرسش اصلی این است که کدام رسانه ها، نویسندگان و ژورنالیست ها در سطح بین المللی فارغ از رویکردهای موجود در عرصه سیاست داخلی، تحلیل هایشان سرمشقی برای افکار عمومی خارجی قلمداد می شود؟ شاید در پاسخ به این سوال باید گفت که محدوده این دایره به تعداد انگشت شماری از رسانه ها ختم می شود.
درحال حاضر دنیای روزنامه های کاغذی سرنوشتی رو به افول را طی می کنند اکثریت آن ها فقط برای کسب ارتزاق روزمره صفحات را سیاه کنند و آنچه که بلای جان این مطبوعات شده نرخ کاغذ و سهمیه ای است که همچون نان شب نگرانی را برای این طیف ایجاد کرده است که آیا روزنامه به نوبت چاپ فردا صبح می رسد یا نه. درجایی که روزنامه های باطله ارزش بیشتری برای صاحب روزنامه نسبت به میزان فروش روزنامه دارد آیا فرصت آموزش و گذراندن دوره های حرفه ای بین المللی از دغدغه های اصلی محسوب می شود؟
از طرف دیگر دادن صدور مجوز بی امان از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به اشخاص حقیقی، موجی از رسانه های تک نفره را به راه انداخته است که برخی از آن ها کارکردشان از وبلاگ های شخصی کمتر است و شاید اندوخته تجربی و علمی متقاضی کمتر از یک خبرنگار مبتدی باشد ولی عنوان یک رسانه تخصصی را به دوش می کشند.این طور که به نظر می آید در این وادی کمیت بر کیفیت تسری پیدا کرده است. با ادامه وضعیت موجود در تکثر اسم ها و مجوزها افرادی که متعلق به این حرفه و از جنس واقعی این صنعت هستند در حاشیه یا گمنام باقی می مانند.
شاید تغییر نگاه برای ارائه مجوز از این هرج و مرج رسانه ای ممانعت کرده و راه را برای خبرنگاران واقعی هموارکند.
اما در بین کشورهای توسعه یافته سی ان ان از آندست رسانه های تاثیرگذاری بوده است که در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ با حضور مستدام درعراق توانست به عنوان تنها رسانه جهان به پخش مستقیم جنگ بپردازد و با پخش ۲۴ ساعته و زنده وقایع را ثبت و ضبط کرده تا عملکرد خود را مبدل به یک نظریه به نام «تاثیر سی ان ان» کند.
این امر سرآغاز تحول در عرصه بین المللی شد و انقلاب رسانه ای را با رویکردی جدید بنیان گذاری کرد. اما سوال اینجاست که در قیاس با کشورهای امپریالیست شبکه های اینچنینی که در خدمت اقتصاد و مواضع سیاسی شان هستند و یک بازوی مقتدر در سیاست خارجی و دیپلماسی رسانه ای بعنوان جزو لاینفک میز مذاکرات شان به حساب می آید، در خاورمیانه و به طور اخص در قطب انرژی این منطقه، یعنی ایران آیا دیپلماسی رسانه ای جایگاه خاص خود را بازیافته است؟ آیا رسانه ها توان برابری با شبکه ای مانند الجزیره را دارند؟ آیا تحلیل ها و گزارشات تولیدی روی میز کارشناسان خارجی قرار می گیرد یا فکتی برای واکنش برانگیزی از سوی سیاستمداران کشورهای خارجی شناخته می شوند؟ یا راه دورتر نرویم خوراکی تاثیرگذار برای سیاستمداران داخلی مان به حساب می آید؟
به واقع باید گفت رسانه های ایرانی باتوجه به نداشتن ویژگی های یک رسانه بین المللی نزدیک به استانداردهای روز نیستند، رسانه های تاثیرگذار اغلب در اقلیتاند. اما اگر دیپلماسی رسانه ای یک بازوی اجرایی بسان یک اتاق فکر در وزارت امور خارجه قرار گیرد کمک شایان توجهی در راهبرد دیپلمات ها قرار خواهد گرفت. بحث بر سر هدایت افکارعمومی است؛ امری تاثیر گذار در روند سیاست های داخلی و خارجی که نباید این حلقه را نادیده گرفت.
البته این امر باید با در نظرگرفتن ملاحظات سیاسی، شرایط امنیتی و همچنین دیپلماسی کشور بویژه در شرایط تحریمی و جنگی تشریح شود.
اما با در نظرگرفتن همین ملاحظات می توان از دیپلماسی رسانه ای برای همراهی اهداف کلان کشور درحوزه سیاست خارجی گامی موثر برداشت. کمک به رشد صنعت روزنامه نگاری و پرورش تحلیل گران و قدم برداشتن برای توسعه برندینگ این صنعت در سطح بین المللی رهاوردهای دیپلماسی چه در بُعد سیاست خارجه و چه در بُعد فرهنگی به همراه خواهد داشت.
هاب رسانه ای شدن ایران درمنطقه یک عبارت پرطمطراق نخواهد بود اگر سیاست گذاری متناسب با آن به درستی صورت گیرد و سرمایه گذاری در آن انجام شود، بلاشک این اقدام در بلند مدت برای کشور بازگشت سرمایه را از طریق تاثیرات برون مرزی رسانه ای تضمین خواهد کرد.
درحقیقت در مقاطع حساس عملکرد رسانه های بین المللی می تواند یک کنش غیرمستقیم سیاسی تلقی شود، استقرار دفاتر رسانه ای ایران در خارج از مرزها به مثابه یک سفارتخانه می تواند کابرد تاکتیکی داشته باشد و پرچم کشور را به اهتزاز در آورد.
در جهاد تبیین، تزریق سرمایه به صنعت رسانه در امتداد ترسیم یک افق بلند مدت برای تقویت جایگاه حرفه ای آن در منطقه برای تبدیل شدن به یک هاب رسانه ای امری ضروری است.
در پایان باید تاکید کرد که در جنگ رسانه ای نبود یک رسانه بین المللی، تریبونی که متعلق به ایران باشد تا بتواند خط مشی مشخصی را در جهت دهی افکار عمومی داخلی و خارجی و جریان سازی حرفه ای در چارچوب نظام فکری کشور تعریف کند، خلایی مهم است که فرآیند شکل گیری آن نیازمند بازنگری اساسی است.
انتهای پیام