یک مطالبهگری رسانه ای در عصر یخبندان انرژی
سمیه مهدوی؛ روزنامه نگار حوزه انرژی- زلف تحریمها با چالشهای مطبوعات گره کوری خورده است؛ دستانداز تحریمها فارغ از تنگناهای اقتصادی پا را فراتر گذاشته و به دایره عملکردی رسانهها رسیده است. به راهاندازی هیاهو و کوبیدن بر طبل جنگ و در مواردی سکوت و بیتفاوتی؛ دو نتیجه صفر و صدی را منجر شده است که در اکثریب قریب به اتفاق موارد در پی افراط و تفریطها از سوی دو مهره اصلی این حوزه شکل میگیرد؛ یعنی رسانهها و منابع خبری.
تعامل رسانه با محیط پیرامون خود حکم رابطه نفت با بودجه را پیدا کرده است. از دیرباز تلاش بر این بوده تا یک رابطه منطقی با کاهش وابستگی بیش از حد نفت و بودجه شکل بگیرد ولی این امر میسر نشد که نشد. سرانجام با توفیق اجباری تحریمها این جریان رنگ و صبغه دیگری گرفت و به صورت جدیتر مطرح شد. در دنیای رسانه نیز تحریمها اثر خود را گذاشت منتها به صورت معکوس. ماجرایی که در برخی موارد از کمکاری رسانه نشأت میگیرد و در موارد دیگر از کملطفی منابع خبری.
تعاملات انحصاری و سلیقهای و یا به راهاندازی بساط باجگیری در حوزه انرژی اعم از نفت و نیرو از موضوعات کهنهای است که در این بخشها به شدت به چشم میخورد.
در چنین فضای ملتهبی هرچه رسانهها رشته کرده بودند رسانهنماها پنبه کردند. در بستری که نه جایگاه نقاد معلوم است و نه حیطه نقد کردن، مرز بین باجگیران و فعالان واقعی رسانهای البته برای عدهای به باریکی مو رسیده است.
اما در بخش دیگر تعاملات از سوی برخی نهادها نیز بعضاً کمکاریهایی صورت میگیرد و شاید بیانگر این جریان باشد که به خاطر تحریم و ضرورت عدم درج اطلاعات محرمانه مراعات میکنند که مبادا اطلاعات سریشان به بیرون درز پیدا کند! هرچند این طرز تفکر تا پیش از تحریمها نیز وجود داشت و این رویه پابرجا بود!
بنابراین کار تا جایی پیش رفت که تنها سهم خبرنگار از تعامل با بخشهای مذکور به یک پیامک شادباش یا تسلیت به مناسبتهای مختلف محدود شد؛ یک آلارم صرفاً تقویمی که برای خالی نبودن عریضه هرازگاهی برای پاک نشدن از صحیفه اذهان خبرنگاران، حضور و وجود خود را یادآوری میکنند!
بدین ترتیب بدون اینکه در ۳۶۰ روز سال، مقطعی را برای تعامل با رسانهها اختصاص دهند و به منظور ارائه گزارشات خود و پاسخ به سؤالات اصحاب رسانه کجدار و مریز رفتار میکنند. واکنش شرکتهایی که در حال گریز از معاشرت رسانهای هستند را میتوان به تعبیری پس زدنِ رسانه تلقی کرد و در نگاهی عمیقتر میتوان مدعی شد که عدم تمایل برای اطلاعرسانی در الگوی رفتاریشان موج میزند و گویای فراموشی این اصل است که تا خبرنگار نبیند و نشنود نمیتواند قدم مثبت و مثمرثمری را برای همقطاریهای خود بردارد. رسانه و مخاطبانش، مدیران و شرکتهای متبوعشان همه سوار بر یک کشتی هستند. لذا منافع ملی ایجاب میکند تا همکاری جدیتری بین این مهرهها برقرار شود آن هم در حوزه حساسی چون انرژی از نفت، پتروشیمی گرفته تا آب و برق.
در این راستا و در صنعت نفت خوشبختانه یک اقدام مثبتی صورت گرفت و ابلاغیهای مبنی بر تصمیم به تعامل بیشتر شرکتها با رسانهها توسط مسعود کرباسیان، مدیرعامل شرکت ملی نفت در مردادماه سالجاری صادر شد. از اینرو انتظار میرود یک دگردیسی در تعامل شرکتهای تابعه این ارگان با رسانهها شکل بگیرد. هرچند با گذشت زمانی قریب به سه ماه از این اتفاق همچنان پیامکهای تقویمی به تلفنهای همراه ارسال میشود و این هزینههای پیامکی ادامه دارد!
در شرایط فورسماژور کنونی وقتی درِ منابع خبری به روی رسانه بسته میشود میزان اطلاعرسانی به حداقل میرسد و ابزار برای گزارشنویسی و عدم دسترسی به اطلاعات منجر میشود تا مهرههای مطبوعاتی را برای پاسخ به شانتاژنویسی رسانههای خارجی و داخلی با فضای بستهای روبهرو کند. این درحالی است که یک دست نبودن در انجام اقدامات ذیربط بغرنج بودن این امر را تشدید کرده است.
دراین فضا رسانه نماها یا مبدل به نقش اول فیلمهای گانگستری میشوند یا تبدیل به یک بازیگر گیشهای!
در کاراکترهای گانگستری، آنچه که اهمیت پیدا میکند شیوه باجگیری است و در ادامه پرداختن به موضوعاتی که یا از اساس کذب است یا با اهداف مغرضانه شروع به ارائه آمار و اطلاعات غلط و تحریف شده میکنند تا برای مدتی جو موجود را با ناآرامیمواجه کنند و به تعبیری خودی نشان دهند.
در این رویه تیترهای زرد شانتاژنویسان به آن جهتی غش میکند که باج بیشتری در آن بچربد هرچه باج بیشتر روغن آش پخته شده نیز بیشتر! و آن وقت است که در این سناریوی تراژدی قهرمان دیروزِ صدر اخبارشان مبدل به متهم ردیف اول امروز میشود! باید اذعان کرد که ملات این معماری فقط با اهداف شخصی و منافع فردی بنا میشود و لاغیر.
بازیگران گیشه رسانه نیز از جنس شیتیلبگیرانی هستند که نه رمقی برای باج گرفتن دارند و نه سوادی برای انتقاد و نه درکی از الفبای کار خبرنگاری، رسانه نماهایی منفعل که باد به هر جهتی وزیدن گرفت با آن همراه خواهند شد، فقط به شرط دریافت یک وعده کارت هدیه! بماند که اگر سری به سایت به اصطلاح خبریشان نیز بزنید با یک شهر فرنگ تمام عیار مواجه میشوید.
ماحصل چنین فعالیتهایی منجر به بدبینی صرف به رسانههایی میشود که از قماش دو گروه قبلی نیستند و تروخشک را با هم میسوزاند. از این جهت است که اگر در رسانهای کارشناسی نظر خود را درخصوص حادثهای صنعتی مطرح کند متهم به ارائهنظر مغرضانه میشود که اصولاً سررشتهای از موارد مطرح شده ندارد! و اگر خبرنگاری پیگیرانه گزارشهای سریالی را براساس مختصات واقعی ماجرا تحریر میکند توهمات باجگیری آن خبرنگار را برای عدهای تقویت میکند و سرانجام در لیست سیاه قرار میگیرد و بایکوت شدن میشود سرنوشت محتوم این صنف از خبرنگاران واقعی. در این نقطه است که یک یأس فلسفی میشود هاله رسانهها، چرا که تشخیص سره از ناسره به محاق حواشی کشیده شده است. حال با توجه به ابلاغیه مدیرعامل شرکت ملی نفت انتظار میرود تغییرات محسوس و قابل تأملی بدور از تبعیض در روند رویکرد شرکتهایی که تاکنون در تعاملات خود کمکاری داشتهاند به نوعی جبران مافات کنند.
انتهای پیام