فراموشی در غبار تاریخ

سمیه مهدوی؛ خبرنگار حوزه انرژی – هنوز جای سیلی‌‌اش درد می‌کند. هنوز رد خون‌های در خاک غلتیده‌‌اش تازه است، هنوز بوی غربت دارد و مظلومیت را به تصویر می‌کشد. سرگذشتی که هر برگ آن را ورق بزنی نه بوی نای و کهنگی می‌دهد و نه رنگی از تکرار به خود می‌گیرد.

حکایت عجیبی است؛ تلاقی حماسه و اسطوره و تاریخ، همانند شاهنامه اما این قصه کجا و آن کجا. هشت سال جنگ، هشت سال خون بازی و حال در زمان معاصر مهجوریت و محرومیت در نقطه صفر مرزی.

نقطه تلاقی ماجرای هور العظیم و ققنوسش از دل حصیرآّباد شروع می‌شود، محله ای عرب‌نشین در اهواز. همین نقطه می‌شود سوژه مستند «زیر صفر مرزی». انتخاب این سوژه گویای یک وجه اشتراک است؛ فراموشی. فراموشی یک سرزمین همانند گم کردن یک قهرمان در غبار تاریخ.

روایت فیلم از زندگی «حاج علی» کلید می‌خورد فرماندهی که در عملیاتی شهید می‌شود و بعد از ۲۲ سال پیکرش به وطن باز می‌گردد تا به همه قائله‌ها پایان دهد. قائله‌هایی که در غیبت ۲۲ سال‌هاش منجر به شایعات و حرف‌های در گوشی شده بود تا احتمال اسارت و شهادت علی هاشمی، «سردار هور» را به یک معما تبدیل کند. پلان‌هایی که از لایه‌های پنهان مفقود‌الاثری یک شهید روایت می‌کند و بی‌تابی و انتظار یک مادر را به تصویر می‌کشد و در روایتی دیگر به یک وجه اشتراک تاریخی می‌رسد، که در نوع خود شاید با نگاهی تابوشکنانه عجین شده باشد.

دشت آزادگان از نخستین مناطقی بود که عراقی‌ها آن را اشغال می‌کنند؛ دشتی که در حال حاضر میادین نفتی را در بطن خود جای داده است. تعدی به خاک ایران و سقوط یک به یک شهر‌ها و روستاهای مرزی سناریوی تلخی بود تا اپیزودهای پاتک‌های شبانه، بلند شدن خس‌ خس شکسته شدن نیزار‌ها زیر حرکت تانک‌ها، شنیدن صدای ضرب گلوله‌ها، حس کردن سردی اسلحه برروی شقیقه، وحشت و نگرانی برای باختن و از دست دادن و سرانجام اجبار برخی به ترک خانه و مهاجرت را برای مرزنشینان رقم بزند. همین امر رگ‌های غیرت را می‌جنباند و «گردان حاج علی ها» را روانه میدان جنگ می‌کند.

حال ۳۱ سال از آن دوران گذشته و گویی زمان در مناطق جنوبی کشور متوقف شده است.

زمینی که نفت می‌زاید و تبعیض را در آغوش می‌گیرد و بستری که خمس و زکات این آب و خاک را با خون جوانان رشیدش معاوضه کرده، همچنان با نخل‌های بی‌سرش که رد ترکش را به یادگار همان دوران برروی خود حک کرده است و با خشکی هورش روز را شب می‌کند.

مظلومیت و مهجوریت این سرزمین را بار‌ها به چشم دیده‌ام. از شادگان گرفته تا خرمشهر و آبادان، شلمچه و هویزه تا همین جزیره مینو که چند وقت پیش خبر کشف یک میدان نفتی جدید را که زیر پایش جا خوش کرده بود به صنعت نفت هبه کرد تا آبادان را نیز به جرگه مناطق نفتخیز اضافه کند. تا همین دشت آزادگان که روستانشینانش از نخستین قربانیان جنگ محسوب می‌شوند. تفاوت است از دیدن تا شنیدن، باید بود و کودکانی را که کنار تالاب شادگان به بازی مشغولند از نزدیک نظاره‌ گر بود در حالی که از ابتدایی‌‌ترین امکانات محرومند… .

اما تاریخ از جنسی دیگر در حال تکرار است و غیرت این مردمان همچنان پا برجا. سرزمینی که روزگاری با اسلحه دست و پنجه نرم می‌کرد تونل زمان آن را وارد بازی جدیدتری کرد. از رویارویی با بحران ریزگردها، آلودگی آب‌ها تا سیل خانمان براندازی که چند ماه پیش موج‌هایش را برسر مردم آوار کرد. شکستن سیل بند‌ها و سد کردن سینه برهنه مقابل ضربات سیلاب، فریادهای زیر آبی بود که از حنجره این سرزمین زده می‌شد. مسؤولانی که در این بین با چرتکه انداختن ‌هایی، جاری شدن سیل را نعمتی که از آن به عنوان یک نعمت ۲٫۵ میلیارد دلاری یاد کردند فراموش کردند تا قبل از این دودوتا چهارتا کردن‌ها، با نگاهی به گذشته و تکرار همین ماجرا در سه سال اخیر خسران این منطقه را مطالبه‌ گری کنند! هرچند در این بین  نفتی ها توانستند با حضورشان جبران مافات عده ای دیگر را  کنند و با بسیج نیروهای خود مرهمی بر روی زخمشان بگذارند.  

سه درصد از درآمدهای نفتی سهمی ناچیزی است که پشت قباله این مناطق نفتی انداخته‌اند که با توجه به حال‌ و روز این روزهای نفت باید گفت محقق کردن همین امر هم شاید به سختی صورت بپذیرد و در نهایت باید عطایش را به لقایش بخشید. رسیدگی به وضع معیشت و اشتغالزایی برای بومیان این مناطق از الزاماتی است که باید پیش‌تر از این‌ها به آن توجه و مبادرت می‌شد اما… قصه، قصه هفت‌خانی است که تمامی ندارد. دریغا که کم‌‌ لطفی‌ها حق بومیان این مناطق را در حاشیه نگه داشت؛ به راه‌اندازی پروسه تبلیغاتی برای سفت کردن پیچ صندلی‌ها در مجلس تا چند صباح دیگر کلید می‌خورد و می‌تواند بهانه‌ای باشد برای بر سرزبان انداختن نامتان برای احقاق حقتان!

انتهای پیام