خوزستان مخزن‌الاسرار یک برهه مهم و سرنوشت‌ساز در تاریخ کشور است. خط و ربط‌های 8 سال آزادگی و مبارزه برای حفظ سرزمینی که مهد پرورش اصیل‌زادگانی از جنس فرماندهان دیروز، برخاسته از خرمشهر و ققنوس‌های امروز، سربرآورده از ایذه است؛ به وضوح در جای جای این خاکریز قابل رویت است.

بازخوانی؛

سرمقاله هفته نامه نفت جنوب شماره 97- مهرماه 1400

سمیه مهدوی؛ روزنامه‌ نگار حوزه انرژی-کارشناس ارشد ارتباطات و رسانه

خوزستان مخزن‌الاسرار یک برهه مهم و سرنوشت‌ساز در تاریخ کشور است. خط و ربط‌های 8 سال آزادگی و مبارزه برای حفظ سرزمینی که مهد پرورش اصیل‌زادگانی از جنس فرماندهان دیروز، برخاسته از خرمشهر و ققنوس‌های امروز، سربرآورده از ایذه است؛ به وضوح در جای جای این خاکریز قابل رویت است.

ریز وبم ابهت این پهنه را باید در مختصات 2920 روزهمان دوران محاسبه کرد و دید که چگونه عِرق به خاک و وطن، بر ترس از ورود متجاوزان غلبه می‌کند.

مرزنشینان آن دیار به خوبی لبیک‌زدن‌ها را بیخ گوش اروندرود شنیده‌اند و به خاطر سپرده‌اند؛ همان مردمانی که اسلحه شقیقه‌شان را نشانه گرفته بود و تانک بعثی‌ها در مجاورت کوی و برزنشان سکنی گزیده بود.

این خاک بهای تحقق آرمانش را با عقش، تعقل و مجاهدت رشیدقامتانش با غیرت و حمیتی غیرقابل وصف هبه کرد، تا سرای خود را از اغیار خالی کنند؛ امری که اگر عقبه آن را از ادوار گذشته تاکنون سراغ بگیری، تو را به همان خاکریز ابدی مشایعت می‌کند.

مصائب آن روزها در قاب تصاویر ثبت شده لنز دوربین‌ها و نوار ضبط شده فیلم‌ها جای نمی‌گیرد، قلم هم بضاعت چندانی برای روایت ندارد. فقط باید قدم‌هایت را جای پای حک شده در همان خاک بگذاری تا بتوانی به کنه واقعه‌ای که از سر گذشته است پی‌ببری.

باید دستت را سایه‌بان دیدگانت کنی تا در تلألوء پرتو انعکاس یافته حقایق، به گونه‌ای دقیق‌تر منظره مقابلت را نظاره کنی.

لحظه‌ای درنگ می‌کنی که شاید این تصویرِ زنگار گرفته سرابی بیش نباشد! مگر می‌شود این همه خرق عادتی که فقط مصادیقش را در شاهنامه خوانده بودی و برای ثبت شوکت و جبروت نقل شده از حکایت‌هایش در ذهنت، خوانش آن را دوباره از سر می‌گرفتی، به یکباره در این سرا به اکران دربیاید؟ ولی نه… سرابی درکار نیست. اسطوره و حماسه و افسانه جایگاه خود را در این وادی گم می‌کنند و اعتبار دائرةالمعارف‌ها را ساقط!

اینجا شلمچه است؛ منطقه‌ای مرزی در همسایگی خرمشهر؛ یادگاری از دوران جنگ؛ کلکسیونی از وقایع رئال اما در ژانر درام. سرزمینی که با گذشت 4 دهه از آنچه برآن گذشته است، بوی کهنگیِ حوادثش شامه‌ات را آزار نمی‌دهد.

شلمچه همان شلمچه است؛ سکوت پراز حرفش، داغ زنان و مادرانی را تداعی می‌کند که همچنان چشم انتظار بازگشت عزیزانشان از اسارت تقدیر، ایام سپری می‌کنند و گرد و غبار زمان را از گیس سفیدشان می‎تکانند.

نیزارهای سربه فلک کشیده آن منطقه هنوز درحال شهادتین گفتن برای گردانندگان شب‌های عملیات هستند، گسیل شدن نفرات برای مقابله با پاتک‌های شبانه بعثی‌ها و فریاد الله اکبر سردادن.

مخلص کلام این بود که بازیگران این نبرد از لشکریان تکاور و نیروهای پاسدار گرفته تا گردان‎های بومی آن مناطق، یک سد انسانی را دورتا دور این خاک حائل کردند.

اما برای شکستن این زنجیره، سرب گلوله‌ها آتشی شد تا از منجنیق عداوت، بر پیکر هزاران شهید قدبرافراشته رخنه کند؛ تا غارت کند خاک این مرز و بوم را و بخشکاند ریشه‌های انسانیت را؛ غافل از اینکه سوداگران مرگ کاری از پیش نخواهند برد.

41 سال از آغاز آن مقطع پرتنش می‌گذرد ولی آثار و بقایای آن دوران همچنان پابرجاست فقط دیگر خبری از صدای شلیک نیست؛ سلاح‌ها غلاف شده‌اند، تانک‌های اسقاطی که خراش و رد گلوله‌ها بر بدنه‌شان حک شده است، در گوشه‌ای به گل نشسته و خاک می‌خورند؛ پشت خاکریزها همهمه‌ای به گوش نمی‌رسد؛ آتش گلوله‌ها خاموش شده و سربازان این رزم 8 ساله آسوده آرمیده‌اند.

اما سیر نبرد در این نقطه متوقف نشده است، فاعلان رشادت و بصیرت در جبهه‌ای دیگر مشغول مبارزه‌اند.

در آن سوی نقطه صفر مرزی فلرها می‌سوزند و برداشت‌ها از میادین مشترک نفت ادامه دارد؛ این خاک هنوز پایگاه خود را حفظ کرده و به مقری اقتصادی مبدل شده است. زمان در خوزستان متوقف نشده است، هرچند جنگ تمام شده ولی ماموریتی دیگر بر گرده این سرزمین نهادینه شده است؛ درست پشت همان خاکریز.

صنعت نفت که قرابت دیرینه‌ای با خوزستان دارد نیز در این اثنا نقش‌آفرینی کرد. پالایشگاه‌ها و تاسیسات نفتی از جمله هدف‌هایی بودند که باید در سیبل حملات دشمن منهدم می‌شدند؛ پالایشگاه آبادان از جمله تاسیساتی بود که بیشترین حملات هوایی را به خود دید. در این بین واحدهای تقطیر وبویلرهای سایر پالایشگاه‌ها نیز زیر یوغ بمباران قرار گرفتند؛ هنوز که وارد محوطه پالایشگاه اصفهان می‌شوی بقایای موشکی که در هفتمین حمله بمباران هوایی، گوشه‎ای از پالایشگاه را هدف گرفته به چشم می‌خورد. میادین نفتی نیز از تیررس بعثی‌ها دورنمانده بودند. این صنعت درگیرو دار 8 سال تهاجم، برای ممانعت از قطع شریان اقتصاد کشور جنگید و میدان را خالی نکرد. حال این نبرد تن به تن در بستری دیگر همچنان ادامه دارد؛ رخ در رخ و چشم در چشم.

آری شلمچه همان شملچه است و خوزستان همان خوزستان؛ اما باید قدری بیشتر تامل کرد و همت گماشت در ادای دین به این خاک و مردمانش؛

پشت خاکریز نباید خالی بماند…